خیلی خوش می گذره آدم با همکاراش بره مسافرت نه؟!!
اونم همکارایی که چپ و راست بهش نخ می دن!!!
نه نه! نیومدم غر بزنم یا یه پست طولانی بنویسم!
فقط اومدم بگم امیدوارم بهت خوش بگذره!( تا خوشی رو توی چی بدونی ....)
اما یه سوال خیلی ذهنم رو مشغول کرده!
بپرسم؟
تویی که حساب این رو داری که ۲۷ ساعته نخوابیدی،( البته به شوق سفر با همکاران!) آیا حساب اینو هم داری که از 8.30 صبح که رسیدی تا همین لحظه که ساعت 6 عصره، دیگه به من زنگ نزدی؟!!
اسم اینو چی بذارم؟
خوب بذار فکر کنم!
(دوستان لطفن یکی از موارد زیر رو انتخاب کنید!!)
چند حالت داره:
اول: این قدر با همکارات خوش می گذره که منو به کل فراموش کردی( اون یه اس ام اس ِ ساعت 3 ظهرت حساب نیست)
دوم:کلن می خوای این چند روزه صدای نحس و جیغ جیغو و غرغروی من رو کمتر بشنوی!
سوم:جلوی همکارات برات افت داره زنگ بزنی به من! چون خانومای همکار می فهمن که دوست دختر داری و ناراحت می شن و آقایون همکار هم فکر می کنن تو زن ذلیلی و بهت می خندن!
چهارم:موبایلت ترکیده!!!
پنجم:شماره هات پاک شده و شماره ی منو هم حفظ نیستی!
ششم:هنوز تکنولوژی و خطوط مخابرات به اون مناطق محرومی که شما رفتین بازدید، وارد نشده!!( با فاکتور گرفتن از این موضوع که الان توی هر دهات کوره ای موبایل آنتن می ده و بالاخره یه جایی توی این مسیرِ 10 ساعته، یه آنتن کوفتی پیدا می شه!!)
هفتم:نزدیک کسایی نشستی که جلوی اونا نباید با هیچ موجود مونثی صحبت کنی وگرنه ناراحت می شن و شب خوابشون نمی بره و ممکنه بلند شن بیان سراغت شبونه!( از این خانومای همکار هیچی بعید نیست!، نقب زدن هم ایده ی خوبیه!)
هشتم:اصلن برای چی باید به من همش زنگ بزنی؟!! مگه تو موظفی گزارش لحظه به لحظه ی سلامتی و کار و گردش و تفریح و ...ت رو به من بدی؟خوب یه مواقعی نگفتن حقیقت خیلی از دروغ گفتن بهتره!
نهم: موبایل این جانب آنتن نمی ده و تلفن خونه هم احتمالن قطعه!
دهم: اصلن تمام این حرفا بهونه س!! رسیدیم به حرف من حالا؟! تو فقط برای مواقعی منو می خوای که دوستات نیستن و تفریح دیگه ای هم نداری و سر کار هم نمی ری و خلاصه همه چیز تعطیله!( رجوع شود به این پست)!!
به نظرت چیزی رو از قلم انداختم؟!!!!
آهان....
خوش بگذره عزیزم...
نوبت مسافرت من هم می رسه...5 شنبه ی هفته ی دیگه، عروسی همکارم رو عشقه! تویِ باغ..مختلط، لباس دکلته...با یه عالمه نوشیدنی گوارا و یه عالمه آدمای جدید و پولدار و خوشگل و خوش تیپ و موفق و از همه مهمتر، معروف!!!
در ضمن، ورودیِ این جانب به عروسی، یک نفره می باشد...از راه دادنِ اطفال و بادی گارد و موجودات بی احساس و دمدمی مزاج و فرصت طلب و دروغگو و خیانت کار و بی معرفت هم معذوریم!
همچنان خوش بگذره عزیزم...و می دونم که جام اصلن و ابدن خالی نیست...
این پستت کلی منو خندوند خصوصا این لباس چی چی کلته ات
اما این احتمال هم بده که الان کلی دلش واست تنگ شده و دلش می خواست تو هم باهاش باشی اینجوری منصفانه تره مگه نه عزیز دلم
ایشالا مورد ششم است !!
شما به فکر عروسیتون باش به حواشی فکر نکن زیاد !!
یاد خودم افتادم که وقتی بعد یه هفته زنگ زد میگفت تو ماسوله موبایلش جواب نمیداده
و خوب توی اونجا نه اینترنتی بوده و نه تلفنی
ماشین هم نداشته بره جایی زنگ بزنه
به همین راحتی یه هفته گم و گور شد
قهر هشت ماه ام به خاطر همین بود حالا این خوبه یه اس زده
اما این میتونه باشه که جلوی بقیه نمیخواد حرف بزنه و بهانه برای اذیت کردن دست کسی بده
و البته خوب میدونه تو الان عصبانی هستی پس صبر میکنه تا برگرده چون میدونه حالشو میگیری
و تو افتاب گلم
به هیچ عنوان حق نداری لحظه هاتو خراب کار اون کنی
حالا هر دلیلی کارش داشته باشه
باید قول بدی
خب؟
سلااااااااااااااااااام
عروسی هفته دیگه هم به تو خوش بگذره
به نظرم گزینه ۳ درسته !
با اینکه میدونم جوجو عاشق تو هست و تو رو دوس داره ولی شاید ی زمانی تنهایی هم لازم باشه!
پس هیچ کدوم از گزینه ها...فقط ی خورده حس تنهایی خواستن عزیزم
۱۰۰۰۰ دلیل واسه خوشحال کردن ی زن هست
ولی ی دلیل واسه خوشحال کردن ی مرد هست...اونم طرفی که دوسش داره تنهاش بذاره واسه مدتی...همین
پس بی خیال عزیزم
بوس
تنهاش بذارم؟!! باشه من مشکلی با تنها گذاشتنش ندارم!! ولی اون الان تنها نیست! کلی خانم و دختر دورو برشن! اگه می خواد تنها باشه اوکی، بره بشینه توی خونه تا دلش می خواد تنها باشه! تو به این می گی تنها بودن؟ مسافرت با همکارای خانوم تنها موندنه؟!!
این جا باهات موافق نیستم استثنائن گلکسی عزیزم...
سلام
اول از اهمه ممنون عزیزم که باهام همدردی کردی
دوم این که من هیچ کدوم از حرفاتو رد نمی کنم اما یه کم احتمال بده که شاید کاری پیش اومده باشه براش. البته مردا اصولاْ از تماس های زیاد و آمار دادن از خودشون اونم جلوی همکاراشون ( چه زن و چه مرد) بدشون میاد. این جزو طبیعیتشونه. راه حلت خوبه به نظر من. بذار یه کم بفهمه چه طعمی داره!
موفق باشی عزیزم.
زیاد حرص نخور و مواظب خودتم باش.
وای آفتاب وقتی پستت رو خوندم خدا میدونه چقدر خندیدم. قربون این استدلالات برم که اینقده بامزه دلیل میاری.
عزیزم اصلا خودتو ناراحت نکن. شاید کاری براش پیش اومده. تو که میدونی چقدر دوست داره پس اینقدر خودت رو اذیت نکن. من بهت قول میدم به محض اینکه شرایطش فراهم بشه بهت زنگ میزنه.
من گفتم دوس داره تنها باشه...کسی که دوسش داره تنهاش بذاره ...درسته تو اون جمعی هست که خانوم ها زیادن ولی اون تنها گذاشتن تو براش مهمه نه بقیه خانوم ها...همین که با تو نیست میشه تنهایی ولو اینکه ممکنه تو ی پارتی باشه !
آفتاب دلم همان خوشی های ساده را می خواهی
چقدر دلم برای شعرهای صالحی تنگ شده چقدددر
سلام عزیزم
انقدر خودتو ناراحت نکن بذار آزاد باشه نمیشه که اونایی رو که دوست داریم تو بند کنیم عشق اینه که با خوشحالی معشوقمون خوشحال باشیم ولو اینکه اون مارو نخواد
ببخشید من تازگیا زیادی میرم رو منبر اینم از اثرات رژیمه دیگه فکر کنم آخوند شدم
بگذریم ان شاالله حال استاد هم خوب میشه
سلام




خانم ما بگیم ؟
همه موارد صحیح میباشد
داری میری عروسی
خیالی نیست جوجو هم این 5شنبه مهمون داشته تو عروسی کامران و رویا
حالا ببینیم اینجا خوش میگذره یا اونجا
در کل حال کردم مردونگی جوجو رو که تونسته 10 ساعت مثل یه مرد جلو دوست دخترش بایسته ولی وای به حالش بعد از برگشتن
حتما آش خوبی براش پختی
مگه نه ؟
سلام
یه جورایی هممون گوشامون از این دروغا پره
تو خیلی صبوری . . . . !
یا شایدم من خیلی بی احساسم !!!
ولی با دکلته و عروسی و اینا موافقم !!!!!
خوبی ؟! چه خبر. . .
سلام عزیزم
قربونت برم چه مثالی زدی حالا کی خره کی خرما؟
البته من می دونم تو دور از جون خ ر که نیستی خرما هم کمه تو عسلی عزیزجونم
با این که حالم یه خورده خوب نیست و کسلم اما کلی به اتین جمله ات خندیدم بی خیال عزیزم حالشو ببر منو نگاه کن از بی خیالی دارم خل میشم و از اون ورش میفتم
ببخشید چرت و پرت گفتم
دوستت دارم گلم
شبت بخیر و شادی
عزیزم یه جورایی باهات در حال حاضر همدردم ولی نه به شکلی که تو اذیت می شی . من دارم یه جور دیگه اذیت می شم ولی خیلی سخته که شغل جوجو اینجوریه و کلاً با خانوما بیشتر در ارتباطه . هر چقدر هم که آدم بخواد حساس نباشه ولی بعضی وقتا پیش میاد . یا باید بخاطر دوست داشتنت روابط شغلی و دوستانشو تحمل کنی یا نمی دونم عزیزم ببخشید اینطوری گفتم به اندازه کافی خودت نسبت به این موضوع حساسی من نمی خوام حساسترت کنم :)
خیلی کار جوجو اشتباس
یادته تو بلاگم نوشتی که خوش به حال مریم که دوسش انقدر خوبه/
خوب عزیزم تو که الان ماه هستی با این برخوردت
تو ین موقعیتی که تو هستی
اگه من یا مریم باشیم محاله مثل تو رفتار کنیم
تو خیلی از خود گذشته ای دختر
فقط اورم باش...حرث نخور
چی شد آفتاب؟چرا حرف زدی باهاش؟چرا نذاشتی عصبانیتت ک بشه و حرف بزنید؟چرا اینجوری میکنی با خودتتتتتتتتت
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آخ عزیز دلم چقدر خودتو داغون میکنی
جوجوت فقط زیادی لجبازه و نمیتونه ببینه با این کاراش هیچیو درست نمیکنه
اون از همکاراش دفاع نمیکنه بلکه داره از خودش دفاع میکنه
اما متاسفانه نمیدونه از چی و به چه قیمتی
و نمیدونه گاهی خیلی چیزا و حرمتها که شکست هرگز به حالت اول برنمیگرده
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم شروع به شکستن دلش میکنیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…و باز تنهاییم ... امیدوارم جوجوت معنی این جمله رو دقیقا حس کنه
wow .....!!
خدای من ! آفتــــــــــــاب این واقعن خودتی ؟؟!!
از همین چند ثانیه پیش که خیلی اتفـــاقی کامنتت رو توی یه وبلاگ دیدم و به امید اینکه تو همون آفتاب ِ نازنین من و همون سرزمین هرز "بلاگفا" باشی اومدم و حالا که دیگه مطمئن شدم خودتی مات و هیجان زده موندم !!.... آفتابم! منم اسکارلت ...منو یادت هست ؟
آره عزیزم .. دو سالی میشد که نمی نوشتم اما خیلی وقتها با ناامیدی اون وب قبلیتو باز می کردم و دلم می گرفت از نبودنت ....و از اینکه کجایی و چیکار می کنی و هنوز هم با جوجوی موطلاییت عاشقی می کنی و .....هزارتا سوال و دلتنگی دیگه ...
آخه خورشیدکم ! من باید اتفاقی پیدات می کردم ؟؟ یعنی تو نباید یه خبری یه رد پایی چیزی از خودت واسم میزاشتی ؟ وب من که نه حذف شد نه جابه جا .... وااااای آفتابم به خدا نمی دونی چه روزای بارونی و چه نیمه شبای دلگرفته ای که به یادت نگذروندم ....دلم برات یه ذره شده خورشیدکم ...خوبــــــــی ؟؟؟ از شوقم قبل از خوندن برات کامنت گذاشتم حالا میرم که آرشیو دلتنگی هاتو مرور کنم عزیزکم .....آخ آفتاب من به کائنات اعتقاد عجیبی دارم .... اینقدر به یادت موندم که بلاخره پیدات کردم!
می بوسمت ... از لج ِ این فاصله های بی رحم...می بوسمت
واژه واژه لمست کردم ..
بغض کردم
و برای قلب کوچکِ غمگینت بیقرار شدم آفتاب
آفتـــــــابم .... عزیزکم
چرا ابری و بارونی و پریشونی ؟
بیا بگو خورشیدک ِ بارونی من !
بیا بگو که هنـــــــــوز هم عاشقی و صبور ..
بیا بگو که هنوز هم .. "افسانه ی شخصی" ات را داری و "گنج تو همان جاییست که قلب تو آنجاست "
بیا ثابت کن به من ..به همزادت ...که
" تپه های شنی
با وزش ِ باد
جا به جا می شوند
اما
صحرا
همیـــــــــشه
صحرا باقی می ماند "
بیا برایم بگو تمام آن ناگفته های نانوشتنی را ...
یادت باشد همزاد ِمنی !
و من
اولین و آخرین کسی هستم که " خورشیدک ِ بارانی " صدایت می کند !
" به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد ... "

می دونم که هرچی هم بگی
هرچی هم بارونی بشی و حتی رعد و برقی !
بازم خورشیدک ِعاشق پیشه ی خوشگل ِمنی که به جوجو موطلاییش _با همه ی شیطنت هاش_ دلسپرده و سرسپرده باقی می مونه ...
من که می دونم
چقـــــدر دلم میخواد بدونم این جوجوی خوشبخت که آفتاب اینجوری عاشقانه و باسخاوت بهش می تابه کیه و کجاست ؟
آفتــــــــــابم
یادت میاد توی اون وب قبلیت یه مسابقه گذاشته بودی ببینی کی اسم جوجو رو درست حدس می زنه و من برنده شدم ؟ یادته؟
یاد اون روزای طلایی و بی دغدغه بخیر ...
چقــــــدر سالی که گذشت تلخ بود ...
کاش امسال برای تو و برای همه مون معجزه ای بشه پر از عشق و صلح و آرامش ...